آبان نود و چهار.

وقتی برای اولین بار بادبادک‌باز خالد حسینی را خواندم، فکر کردم مگر می‌شود؟ مگر جنگ انقدر نزدیک است؟ مگر می شود در جهان بی‌نقص و امن ما، یک روز صبح از خواب بیدار شویم و ببینیم هیچ چیز سرجایش نیست، ببینیم جنگ شده، مجسمه های هزارساله را فرو ریخته اند، روی روی  زن‌ها را پوشانده‌اند، خانه‌مان بوی خون و نفت می دهد، هیچ چیز سرجایش نیست و وحشت کردم افغانستان‌همیشه جنگ زده، افغانستان سرد و بی‌صدا و ویران، روزی  بی‌نقص و امن بوده درست مثل جهان ما.بعد یک روز صبح، جنگ مثل غول گرسنه‌ای، رویاهای مردم را بلعیده.اگر تصویر به عقب برگردد، پاریس امروز همان جهان بی‌نقص و امن است که به نظر می رسد خون کودکانش از بقیه کودکان جهان رنگین‌تر است، اخرین سلفی جوانان بور و چشم آبی فرانسوی تند و تند به اشتراک گذاشته می‌شود و کسی هیچوقت عکس‌های چشم های بادامی شرق را، قبل از این که جنگ آن‌ها را ببلعد به اشتراک نگذاشته، خاور میانه‌ای‌ها بلعیده شدند،وقتی سمرقند و بخارا شهر عشق بودند، عشق شرم‌زده و ارغوانی رنگ شرقی، چشم سیاه‌ها روزی بلند شدند و دیدند جنگ خانه‌ها و رویاهایشان را بلعیده.

کشتار ماشینی است که صدایش در غرب بیشتر درمی‌آید، مردم فرانسه آواره نخواهند شد، هیچوقت رویاهایشان، کودکانشان، مدرسه و دانشگاهشان بلعیده نخواهند شد، چراغ‌های ایفل به زودی روشن می شوند و درهای لوور باز می‌شوند و همیشه نوای آکاردئون آن نوایی است که ما را شاد می کند و نوای بربط، آن نوایی که غمگینمان.در خاور میانه چیزهایی بلعیده شدند که این غول بی‌درد بی‌رحم، هیچگاه آن ها را پس نخواهد داد، هشتگ پاریس همیشه بچه‌های غمگین افغانی و کرد، عراقی و لبنانی، یا ایرانی را شکست خواهد داد و پاریس باز می‌خندد، افغانستان و کردستان؛ عراق و لبنان و ایران ولی، مثل یک صورت سکته کرده، همیشه یک وری می خندند.

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s